حسنعلى خان افشار

132

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

ديگر معلوم نشد كه كى خواهد آمد . بارى شب آنجا مانده ، خيلى صحبت و مهربانى نمود . صبح . . . روز يكشنبه هيجدهم [ ربيع الثانى ] : خيلى زود سوار شده ، عازم شهر نو شديم . راه آمده ، وقت غروب به شهر نو رسيد . در خانه حاجى محمد حسين خان كه بيكار بود ، منزل نمودم . هوا هم قدرى سرد بود . باد مىآمد . در راه برف نبود . مگر در كوهها . بارى شب گذشت . روز دوشنبه نوزدهم [ ربيع الثانى ] : را آنجا مانده . روز سه‌شنبه بيستم [ ربيع الثانى ] : صبح زود سوار شده ، هوا باد بود و سرد لكن برف نبود . تا دو ساعت بعدازظهر راه آمده ، به ده ابراهيم‌آباد ( 89 ) رسيده ، از سلطان‌آباد تا اين ده شش فرسخ است و در راه دهات بافزا زياد بود . بارى شب اين‌جا مانديم . صبح . . . روز چهارشنبه بيست و يكم [ ربيع‌الثانى ] : . . . از ابراهيم‌آباد عراق سوار شده ، سه فرسخ آمده ، به آب انبارى رسيده ، آب خيلى گوارا داشت . نهار را خورده ، بعد سوار شده ، سه فرسخ هم آمده ، به ده راهجرد كه از خلجستان ( 90 ) حساب مىشود ، رسيده ، خانه خوبى پيدا نموده بودند . آرام گرفت . و اين شش فرسخ راه از ميان درّه و صحراى بىآب و علف است ، مگر آن آب‌انبار [ 51 پ ] و الّا هيچ چيز نيست . راهش هموار [ است ] . بارى اين ده باغات ندارد ، مگر دو سه قطعه . و آب‌روان ندارد ، مگر چاه . خلاصه شب ماند . صبح وقت اذان انشا الله تعالى عازم شهر قم عليها السلام هستيم . و از قرارى كه مىگويند از اين ده تا قم ( ع ) نه فرسخ تمام است . خانزاد تعجيل و شعف در زيارت خاكپاى مبارك را دارد ، خيلى مىخواهد اين راه تمام بشود . بارى صبح . . .